محمد تقي جعفري

187

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مركب اعناق مردم را مپاى تا نيايد نقرست اندر دو پاى مركبى را كاخرش تو ده دهى كه به شهرى مانى و ويران دهى ده دهش اكنون كه چون شهرت نمود تا نبايد رخت در ويران گشود ده دهش اكنون كه صد بستانت هست تا نمانى عاجز و ويران پرست گفت پيغمبر كه جنت از آله گر همى خواهى ز كس چيزى مخواه چون نخواهى من كفيلم مر ترا جنة المأوى و ديدار خدا آن صحابى زان كفالت شد عيار تا يكى روزى كه گشته بد سوار تازيانه از كفش افتاد راست خود فرود آمد ز كس چيزى نخواست اين قاعدهء جاريهء روزگار است كه إذا أقبلت الدّنيا على أحد أعارته محاسن غيره و إذا أدبرت عنه سلبته محاسن نفسه [ امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام ] ( هنگامى كه دنيا بيك نفر روى آورد نيكوئىها و زيباييهاى ديگران را به او [ عاريت ] مىدهد . و هنگامى كه دنيا از كسى رويگردان شود ، نيكويىها و زيباييهاى او را از او سلب مىنمايد ) با توجه به ملاك اقبال و ادبار مردم معمولى به يك انسان كه همان مال و ثروت و مقام و ساير اشكال قدرت است مىتوان نتيجه گرفت كه اشخاصى كه از اقبال مردم خوشحال و از ادبار آنان ناراحت مىشوند ، [ حتى گاهى اتفاق مىافتد كه وابستگى به حدى مىرسد كه اين گونه اشخاص توانايى ابراز هستى و ارادهء خود را بطور مستقل در خود مشاهده نمىكنند ] قطعا به يك ناتوانى پست و رذل دچار شده‌اند كه در حقيقت « نيستهاى هست نما » هستند چارهء اين نابكارى ، قرار گرفتن تحت تعليم و تربيتهاى سازنده ايست كه نخست توانائى انسان را در ذات خود و سپس وابستگى ذات و توانائى آن را به خداوند قادر مطلق اثبات نمايند و آن را به آن وابستگى توجيه نمايند . كسانى كه با داشتن چنين استقلالى در رأس همهء جوامع دنيا قرار بگيرند ، و وابستگى